مریم آریان برگزیده شد
مریم آریان برگزیده شد

سپیدار آنلاین: مریم آریان شاعر البرزی برگزیده سومین جشنواره آثار و تولیدات مراکز استانی حوزه هنری شد.
به گزارش واحد خبر حوزه هنري استان البرز، مریم آریان شاعر توانای استان البرز، که گرمای قلمش بساطی از دیوان انسانیت را در دایره غزل نقش زده است. به مهر زبان ادبیات فارسی ایران، در رشته ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شد و در زمره شاگردان استاد قیصر امین پور درس گرفت، تا خود امروز استادي دیگر باشد برای شاعران نوقلم البرز. مريم آريان در حاشيه مراسم رونمايي از مجموعه غزل خود تحت عنوان «يك چندم از من» گفت: رویکرد توجه به تاثیرگزاری روندهای اجرایی در حوزه هنري البرز موفقیت‌های چشمگیر هنرمندان را در این عرصه به همراه داشته و رونمايي همزمان از چندين كتاب منتشر شده هنرمندان حوزه هنري البرز بهترين شاخص فعالیت‌های اجرایی اين مركز است. شاعر البرزی، ادامه داد: شعر کلامی است موزون و مخیل از لحاظ فرم و ساختار و تا شاعر فیلسوف نباشد، حرفی برای گفتن ندارد. زيرا شاعر معانی بلند ذهنش را با بیان برتر مطرح می‌کند، که این را شعر می گوید.
آریان با اشاره به قالب‌های موضوعی شعر گفت: قالب حماسی اولین شاخص موضوعی دنیاست، که بعد از سرودهای دینی برجا مانده، همانند اتفاقات شاهنامه که ادبیاتی موزون و مدون نبوده و با همت فردوسی به نظم کشیده شده است. وی ادامه داد: اکنون مقاومت ملل و پایداری و دفاع مقدس، پدیده نو ظهوری است که در قالب حماسی بیان می شود. آریان با اشاره به تشكيل كلاس‌هاي آموزشي حلقه اتفاق، گفت: حوزه هنری استان البرز با پرورش و اهمیت به نسل نوپای شاعران توانسته است سهم بسزایی در پیشرفت شعر اجتماعي، دفاع مقدس و شعرهای مذهبی داشته باشد و عملکردهای موثر آموزشی و بهره‌وری سهم قابل توجهی در تبدیل شدن استعدادهای بالقوه به بالفعل اين استان را دارد. شاعر جوان و توانا با اشاره به ارادت خود به دکتر قیصر امین پور گفت: کتاب" یک چندم از من "را تقدیم به دکتر قیصر امین‌پور کرده ام و مجموعه دوم غزلم نام "تور جهانگردی باد" تا 1ماه دیگر منتشر می شود. آریان برنامه‌ها و اولويت‌های خود را با محوریت تدریس قلمداد کرد و گفت: تصمیم دارم، تمام فکر و ذهن خود را برای تدریس بگذارم و کمبودهایی را که شاهدش هستم، برطرف کنم. مجموعه غزل «يك چندم از من» برگزیده پنجمین جشنواره شعر فجر و سومین جشنواره آثار و تولیدات مراکز استانی حوزه هنری شامل 33 غزل است كه به همت حوزه هنري استان البرز منتشر و در برنامه «بهار هنر البرز» رونمايي شد.

                                              

تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد
آن را برای بچه های لاغر آورد

مادر برای بار پنجم درد کرد و
رفت و دوباره با خودش یک دختر آورد

گفتند دختر نان خور است و مادرم گفت
ای کاش می شد یک شکم نان آور آورد

تنگ غروب آمد پدر با سنگ در زد
یک عده را مهمان برای مادر آورد

مردی غریبه با زنانی چادری که
مهمان ما بودند را پشت در آورد

مرد غریبه چای خورد و مهربان شد
هی رفت و آمد هدیه ای آخر سر آورد

من بچه بودم وقت بازی کردنم بود
جای عروسک پس چرا انگشتر آورد

تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد
آن را برای بچه های دیگر آورد

مادر برای بار آخر درد کرد و
رفت و نیامد باز اما دختر آورد

(۱)

چرا نمی‌شود بگویم از شما علامت سوال
نمی‌شود بگویم از شما چرا علامت سوال

به هر طرف که می‌روم مقابل من ایستاده است
همیشه مثل نقطه زیر یک عصا علامت سوال

تو آن طرف کنار خط فاصله- نشسته‌ای و من
در این طرف در انتهای جمله با علامت سوال

نمی‌شود به این طرف بیایی آه نه… به من نگو!
دو نقطه بسته است راه جمله را.. علامت سوال

نخواستند آه! من وَ تو برای هم… ولی برای چه؟
برای چه نخواستند ما دو تا… علامت سوال؟؟

تو رفته‌ای و نقطه‌چین تو هنوز مانده است
به روی صفحه بعد واژه‌ی کجا… علامت سوال

دوباره شاعری که داخل گیومه بود می‌گریست
و بین هق هق شکسته شش هجا- علامت سوال…

(۲)

همان‌طوری که مادر حدس زد شد
پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس واکرد
نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و برد
بساطش ماند بی‌صاحب، لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است
که تبدیل‌ِ به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما
شبی آمد به خانه گفت بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند
خطر از بیخ گوشم باز رد شد

پدر جان کند و هی از خستگی مرد
نفس در سینه‌اش حبس ابد شد

به مادر گفت من که رفتم اما
همان‌طوری که گفتی می‌شود شد

به یاد روی ماهش بودم امشب
نشستم گریه کردم جزر و مد شد



  من نوشتم غم نان را...

باد با خود همه‌ی خاطره‌ها را آورد

حال این شاعر بی‌حوصله را جا آورد

باد بوی همه‌ی خاطره‌ها را از یک

دفتر مشق چهل‌برگ به این‌جا آورد

و صدای تو که در خاطره‌ها می‌پیچید:

بچه‌ها جمله بسازید همه با آورد

من نوشتم غم نان را...، غم نان را...، هر شب

جسد بی‌رمق و خسته‌ی بابا آورد

آه امروز چه بسیار شباهت دارم

به همان بغض فروخورده که بالا آورد

شب سردی‌ست و من توی خودم می‌لرزم

باد با خود همه‌ی خاطره‌ها را آورد

یک نفر جیغ زد و نیمه‌شب هشتم تیر

شعر را مثل خودم مرده به دنیا آورد

 

مریم آریان