اشعاری پند آمــــــوزاز رودکــــــــــــــی

گر بر سر نفس خود امیری، مردی

بر کور و کر، ار نکته نگیری، مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده ای بگیری، مردی 

  

با داده قناعت کن و با داد بزی

در بند تکلف مشو، آزاد بزی

در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور

در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی 

 

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل

بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

این غم، که مراست کوه قافست، نه غم

این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل 

 

در منزل غم فگنده مفرش ماییم

وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم

عالم چو ستم کند ستمکش ماییم

دست خوش روزگار ناخوش ماییم 

 

ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو

وی گریهٔ طفل بی گناه از غم تو

افغان خروس صبح گاه از غم تو

آه از غم تو! هزار آه ازغم تو! 

 

از کعبه کلیسیا نشینم کردی

آخر در کفر بی‌قرینم کردی

بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست

ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی!


با آن که دلم از غم هجرت خونست

شادی به غم توام ز غم افزونست

اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب

هجرانش چنینست، وصالش چونست؟

 

جایی که گذرگاه دل محزونست

آن جا دو هزار نیزه بالا خونست

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

مجنون داند که حال مجنون چونست؟

 

بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد

هم بی‌تو چراغ عالم افروز مباد

با وصل تو کس چو من بد آموز مباد

روزی که ترا نبینم آن روز مباد

 

در جستن آن نگار پر کینه و جنگ

گشتیم سراپای جهان با دل تنگ

شد دست ز کار و رفت پا از رفتار

این بس که به سر زدم و آن بس که به سنگ

خدایا متشکرم

حواست باشد....

داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه

هَرزگی "مـُـــــد" اســت (!)

بی آبرویــی "کلاس" اســـت (!)

مَســـــتی دود "تَفـــریــح" اســـت (!)

رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت (!)

گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت (!)

بی فرهنگی "فرهنگ" است(!)

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه "رشد ونبوغ" است(!)

و......................

خدایا ممنون که نه باکلاسم نه روشنفکر ونه... فقط تو رو میخواهم و بس...

دریا ائله دیم

ترکی بیر چشمه ایسه، من اونی دریا ائله دیم

بیر سویرق معرکه نی محشر کبرا ائله دیم

بیر ایشیلتیدی سها اولدوزی تک گورسنمز

گوز یاشیلما من اونی عقد ثریا ائله دیم

امیدیم وار که بو دریا هله اقیانوس اولا

اونا ضامن بو زمینه که مهیا ائله دیم

عرفانا چاتماسا شعر و ادب ابقا اولماز

من ده عرفانه چاتیب شعریمی ابقا ائله دیم

ابدیتله یاناشدیم دوغولا حافظه تای

شیرازین شاهچراغین تبریزه اهدا ائله دیم

ترکی نین جانینی آلمیشدی حیاسیز طاغوت

من حیات آلدیم اونا، حق ایچون احیا ائله دیم

(فیض روح القدس) اولدی مددیم حافظ تک

من ده حافظ کیمی اعجاز مسیحا ائله دیم

قمه قداره لر آغزیندا دیل اولمیشدی سوگوش

من سه وینج ائتدیم اونی، خنجری خرما ائله دیم

ایندی گویلرده گوزل صفله صفا ایله گزیر

منجلابلاردا اوزَن اُردَگی دورنا ائله دیم

باخ که(حیدر بابا)افسانه تک اولموش بیر قاف

من کیچیک بیر داغی سر منزل عنقا ائله دیم

بوردا(روشن ضمیرین)ده هنرین یاد ائده لیم

من اون دا قلمین طوطی گویا ائله دیم

نه تک ایراندا منیم ولوله سالمیش قلمیم

باخ که ترکیه ده، قافقازدا نه غوغا ائله دیم

باخ که تهراندا نه فرزانه لر اولموش واله

باخ کی تبریزده نه شاعرلری شیدا ائله دیم

هم(سهندیه) سهندین داغین ائتدی باش اوجا

هم من ئوز قارداشیمین حقینی ایفا ائله دیم

آجی دیللرده شیرین ترکی اولوردی حنظل

من شیرین دیللره قاتدیم اونی حلوا ائله دیم

هر نه قالمیشدی کئچنلردن اونا بال پتگی

اریدیب موملو بالین شهد مصفا ائله دیم

ترکی، واللاه، آنالار اوخشاغی، لایلای دیلی دیر

دردیمی من بو دوا ایله مداوا ائله دیم

شهریار، حیف ساووخدیر بو دگیرمان هله ده

دارتماغا یوخدی دنی، من ده مدارا ائله دیم

استاد شهریار

یوزگــــــــــولــــــــــی

یوزگولی سن ، گوزل گوللرون اولار
باهاردا لاله دن تـــللرون اولار
یاغیش فصلی بوللی سللرون اولار
ساچینا تل گولی گوللردن تاخار
دوشلریندن سئرین چشمه لر آخار
باشیندا ائلدیریم شاقیلدار شاخار
گوزلری یاغیشدان دولار آغلیار
آیریلیغین دردی اورک  داغلیار
قره بلاغ، بولاغلارون وار اولسون 
دنیا وار کن سنون باشون ساغ اولسون
یوزگولیده دومان اولسون قار اولسون
یوزگولی هر، داغدان اوجا داغ اولسون

شعر از : آقای داود نگــهبان

شعری از مریم آیان

سه شنبه 30 آبان1391 ساعت: 17:40 توسط:ز.اعلامی
شعری از مریم اریان   شاعره ای که اصلیتش قره بلاغی است
چه بود؟یک گل رز بود ان چه پیدا شد
نماد عشق وجوانی میان گلها شد
در افرینش گلها به او رسید خدا
به خنده گفت که احسنت باد! حالا شد
چگونه طرح زد ایزد علی اکبر را
چکار کرد که او فوق العاده زیبا شد
شروع قصه که با کاروانی از گلها
به شوق کعبه برای سفر مهیا شد
سپاه خار مغیلان به سرزنش برخاست
ودر میانه ی میدان جنگ غوغا شد
نبود قافیه تنگ اه بل که از سر درد
در این میان گل رز مثل لاله پرپر شد
و بعد یاس رونده نه لاله عباسی
لب فرات رسید اه دست تنها شد
گل محمدی ریشه دار حسین
شبیه قاصدک تشنه از زمین پا شد
رسید وقت گل نی چنان که میدانیم
سر بریده ی او روی نی شکوفا شد
که فاطمه گل بو مادران تماشا کرد
واز شکسته ترین مادران دنیا شد
اگر چه وقت سخنرانی گل سوسن
که ده زبان شده این عشق خوب معنا شد
ولی بیا گل نرگس سریع تر بلکه
گره ز کار فرو بسته ی جهان وا شد
ایام سوگواری سالار شهیدان تسلیت باد

شعر ارسالی از آقای مهمانی


یکشنبه 19 شهریور1391 ساعت: 11:6 توسط:مهماني
بيزه عبرت دي بو گئچميش لريمز عبرت آلاغ
جان دئيب جان اِئشيدگ بيزده محبتله قالاغ
سن اونودما وطني اولكه ميزه سايه سالاغ
خوش ياشايش اُؤزُون عمرهامموزي آلقشليرام
اولكه مه قربان اولوب ، كنديميزي خوشليرام

مریم آریان شاعره  معاصرقره بلاغی

مریم آریان برگزیده شد
مریم آریان برگزیده شد

سپیدار آنلاین: مریم آریان شاعر البرزی برگزیده سومین جشنواره آثار و تولیدات مراکز استانی حوزه هنری شد.
به گزارش واحد خبر حوزه هنري استان البرز، مریم آریان شاعر توانای استان البرز، که گرمای قلمش بساطی از دیوان انسانیت را در دایره غزل نقش زده است. به مهر زبان ادبیات فارسی ایران، در رشته ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شد و در زمره شاگردان استاد قیصر امین پور درس گرفت، تا خود امروز استادي دیگر باشد برای شاعران نوقلم البرز. مريم آريان در حاشيه مراسم رونمايي از مجموعه غزل خود تحت عنوان «يك چندم از من» گفت: رویکرد توجه به تاثیرگزاری روندهای اجرایی در حوزه هنري البرز موفقیت‌های چشمگیر هنرمندان را در این عرصه به همراه داشته و رونمايي همزمان از چندين كتاب منتشر شده هنرمندان حوزه هنري البرز بهترين شاخص فعالیت‌های اجرایی اين مركز است. شاعر البرزی، ادامه داد: شعر کلامی است موزون و مخیل از لحاظ فرم و ساختار و تا شاعر فیلسوف نباشد، حرفی برای گفتن ندارد. زيرا شاعر معانی بلند ذهنش را با بیان برتر مطرح می‌کند، که این را شعر می گوید.
آریان با اشاره به قالب‌های موضوعی شعر گفت: قالب حماسی اولین شاخص موضوعی دنیاست، که بعد از سرودهای دینی برجا مانده، همانند اتفاقات شاهنامه که ادبیاتی موزون و مدون نبوده و با همت فردوسی به نظم کشیده شده است. وی ادامه داد: اکنون مقاومت ملل و پایداری و دفاع مقدس، پدیده نو ظهوری است که در قالب حماسی بیان می شود. آریان با اشاره به تشكيل كلاس‌هاي آموزشي حلقه اتفاق، گفت: حوزه هنری استان البرز با پرورش و اهمیت به نسل نوپای شاعران توانسته است سهم بسزایی در پیشرفت شعر اجتماعي، دفاع مقدس و شعرهای مذهبی داشته باشد و عملکردهای موثر آموزشی و بهره‌وری سهم قابل توجهی در تبدیل شدن استعدادهای بالقوه به بالفعل اين استان را دارد. شاعر جوان و توانا با اشاره به ارادت خود به دکتر قیصر امین پور گفت: کتاب" یک چندم از من "را تقدیم به دکتر قیصر امین‌پور کرده ام و مجموعه دوم غزلم نام "تور جهانگردی باد" تا 1ماه دیگر منتشر می شود. آریان برنامه‌ها و اولويت‌های خود را با محوریت تدریس قلمداد کرد و گفت: تصمیم دارم، تمام فکر و ذهن خود را برای تدریس بگذارم و کمبودهایی را که شاهدش هستم، برطرف کنم. مجموعه غزل «يك چندم از من» برگزیده پنجمین جشنواره شعر فجر و سومین جشنواره آثار و تولیدات مراکز استانی حوزه هنری شامل 33 غزل است كه به همت حوزه هنري استان البرز منتشر و در برنامه «بهار هنر البرز» رونمايي شد.

                                              

تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد
آن را برای بچه های لاغر آورد

مادر برای بار پنجم درد کرد و
رفت و دوباره با خودش یک دختر آورد

گفتند دختر نان خور است و مادرم گفت
ای کاش می شد یک شکم نان آور آورد

تنگ غروب آمد پدر با سنگ در زد
یک عده را مهمان برای مادر آورد

مردی غریبه با زنانی چادری که
مهمان ما بودند را پشت در آورد

مرد غریبه چای خورد و مهربان شد
هی رفت و آمد هدیه ای آخر سر آورد

من بچه بودم وقت بازی کردنم بود
جای عروسک پس چرا انگشتر آورد

تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد
آن را برای بچه های دیگر آورد

مادر برای بار آخر درد کرد و
رفت و نیامد باز اما دختر آورد

(۱)

چرا نمی‌شود بگویم از شما علامت سوال
نمی‌شود بگویم از شما چرا علامت سوال

به هر طرف که می‌روم مقابل من ایستاده است
همیشه مثل نقطه زیر یک عصا علامت سوال

تو آن طرف کنار خط فاصله- نشسته‌ای و من
در این طرف در انتهای جمله با علامت سوال

نمی‌شود به این طرف بیایی آه نه… به من نگو!
دو نقطه بسته است راه جمله را.. علامت سوال

نخواستند آه! من وَ تو برای هم… ولی برای چه؟
برای چه نخواستند ما دو تا… علامت سوال؟؟

تو رفته‌ای و نقطه‌چین تو هنوز مانده است
به روی صفحه بعد واژه‌ی کجا… علامت سوال

دوباره شاعری که داخل گیومه بود می‌گریست
و بین هق هق شکسته شش هجا- علامت سوال…

(۲)

همان‌طوری که مادر حدس زد شد
پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس واکرد
نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و برد
بساطش ماند بی‌صاحب، لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است
که تبدیل‌ِ به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما
شبی آمد به خانه گفت بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند
خطر از بیخ گوشم باز رد شد

پدر جان کند و هی از خستگی مرد
نفس در سینه‌اش حبس ابد شد

به مادر گفت من که رفتم اما
همان‌طوری که گفتی می‌شود شد

به یاد روی ماهش بودم امشب
نشستم گریه کردم جزر و مد شد



  من نوشتم غم نان را...

باد با خود همه‌ی خاطره‌ها را آورد

حال این شاعر بی‌حوصله را جا آورد

باد بوی همه‌ی خاطره‌ها را از یک

دفتر مشق چهل‌برگ به این‌جا آورد

و صدای تو که در خاطره‌ها می‌پیچید:

بچه‌ها جمله بسازید همه با آورد

من نوشتم غم نان را...، غم نان را...، هر شب

جسد بی‌رمق و خسته‌ی بابا آورد

آه امروز چه بسیار شباهت دارم

به همان بغض فروخورده که بالا آورد

شب سردی‌ست و من توی خودم می‌لرزم

باد با خود همه‌ی خاطره‌ها را آورد

یک نفر جیغ زد و نیمه‌شب هشتم تیر

شعر را مثل خودم مرده به دنیا آورد

 

مریم آریان

شعرهای ارسالی از خانم رویا درخشانی

به رنگ ناب ترين خاطرات شيريني
شبيه پاك ترين لحظه هاي ديريني
به بوي خنده ي تو نشئه مي شود چشمم
تو مثل مستي يك باغ ، مثل نسريني
به روي پهنه ي رؤياي آسماني من
تو با شكوه ترين خوشه هاي پرويني
غروب، مرگ، شكستن،سكوت، تنهايي
براي هر چه كه درد است باز تسكيني
مگير چهره زمن چون براي من تو هنوز
عزيز دخترك آ ن دو كوچه پایيني
بيا دوباره بيا تا براي هم پوشيم
لباس ساده ي آن روزهاي خوشبيني
یادت به خیر ای که دلت آفتاب بود
مهرت زلال و عشق تو همرنگ آب بود
یادت به خیر ای که سرا پا وجود تو
همچون فرشتگان خدا روح ناب بود
یادت به خیر باد، که با ماه روی تو
این تیره آسمان دلم پر شهاب بود
میریخت قطره قطره محبت ز چشم تو
احساست از سلاله ی تُرد حباب بود
وقتی که بامداد جدایی فرا رسید
قلبم هنوز روی دلت گرم خواب بود
می بینمت دو باره
؟ دلم این سؤال کرد
دردا که این سؤال دلم بی جواب ماند                                                                                                                   سهراب سپهری                                                                                    شعر2                                                                                                               زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.                 غلامرضا فتحی

شعري در مورد روستايم قره بلاغ

قره بلاغ

قره بلاغ قارٍی بولاغون اولسون

قره بلاغ چشمه ای  قدیمی و برفی داشته باشی

سرین سويوخ شیرین سولارین اولسون

آبها و چشمه هایی گوارا و خنک داشته باشی

یادیمدا دور تنگه لردن قاچاردیم

یادم میاد بچه بودم و توکوچه ها می دویدم

خیرّ اوینیوب مالّا حرای دیردیم

خیرّ بازی میکردیم (نوعی بازی درقره بلاغ بود) و مالا را به داد مطلبیدیم(نوعی بازی کودکانه در قره بلاغ بود)

دشمنلریم تیر دالیندان چیخاندا

دشمنانم وقتی از پشت تیر برق بیرون می آمدند (زمان جنگ تحمیلی بود و فضای آن زمان)

قیرقیرینان من اولاری قیراردیم

با  قیر قیر( صدای تفنگ ) من اونها رامیکشتم

لوپورد داشین من داشلارا چالاردیم

سنگ لوپورد را من به سنگها میزدم

سونان قاچیب من دوستلاری دوتاردیم

بعدش هم میدویدم ودوستامو میگرفتم

بایرام گلیب چلینگ آغاج باشلانوب

عید اومده الک دولک شروع شده

تنگه لرده یومورتالار باش باشا چاگّیشلانوب

تو کوچه ها تخم مرغها سر به سر هم میشکنند.(رسمی که عیدها انجام میدادند)

قار چیچگی نوروز گولین دولایدن درردیم

گل برف و گل نوروزی را از دره ها میچیدم

يوخاريدن اوز آشاغي باغچلارا زورديم

از بالا به پائین سمت باغچه ها سُر میخوردم.

جوابيه شعري در مورد روستاي قره بلاغ از زبان كوه استوار يوز گولي توسط دوست عزیزم آقای مهمانی

آرزيلاري خاطره لرنن قاتيب خوش گونلري آرزليرسان منه

سراينده در بيت اول براي روستا آرزوي چشمه هاي خنك وجوشان را داردودر ادامه از خاطرات خوشي كه در اين روستا داشته اشاره مي كند (آرزوهايش را با خاطرات خوش دوران اقامت در روستا در آميخته است)
آرزولارين برآورده اولونار قاري بولاغ سرين سولار دوغونار
يوز گوليه قار گلينسه قيش فصلي اولاجاقدي چشمه لره سو وصلي

اگر در فصل زمستان برف سنگين بر كوه يوزگولي بنشيند به چشمه هاي پاي كوه آب وصل خواهد شد
اما داها تنگه لرده قاچان يوخ خيرّ اوينيوب ملا هراي چكن يوخ
اما ديگر در كوچه هاي روستا جهت انجام بازيهاي محلي بچه همديگر را دنبال نمي كنند واز بازيهاي محلي نيز خبري نيست.
نه دشمن وار قير قيرنان ويراسان دالدان چيخيب اوركلرين قيراسان
ايندي لر لوپورد داشين تانيماز لوت ويرماقا بويوك كيچيك سانيماز
بچه هاي اين دوره زمانه ديگر سنگ لوپورد را نمي شناسند پاداش بردن بازي، لوت زدن به بازنده ها بود كه در اين كار نيز جوانمردي وگذشت حاكم بود. ولي در اين زمان نارو زدن به خودي و غريبه وكوچك وبزرگ مثل آب خوردن است.
ايندي چلينگ داي آغاجي بيگنمير كورپه لرده اوز آناسين دا ي امّير
ديگر چلينگ كه نماد كوچكي است آغاج را كه نماد بزرگي است قبول ندارد. نوزادان نيزديگر شير مادرخودشان را نمي خوردند(هيچ كس به حق طبيعي خودش قانع نيست)
اوركلرده هر چند وطن عشقي وار ناچار قاليب آنا يوردين سوئينمير
عشق به وطن در گوشت وپوست همه جاي دارد ولي غرور كاذب مانع از دوست داشتن زادگاه مادريشان مي شود.
يومورتالار فالا يرينه قاليب چاقشدرانلاري نظردن ساليب
در محل تخم گذاشتن مرغ، تخم مرغي را به عنوان فالا باقي مي گذاشتند تا مرغان در اين محل تخم بگذارند. تخم مرغهاي گذاشته شده به علت عدم استفاده مانند تخم مرغ فالا بلا استفاده مانده است وانتظار اين را ندارند كه روزي در ايام عيد كسي براي دلخوشي آنها را به هم بزند.
اميدي يوخ بير كس گله بايرامدا يومورتالاري رحلييه چايداندا
در ايام عيد تخم مرغها را در چاي رنگين مي كردند وبه عنوان عيدي به كودكان مي دادند

داهي باجا يوخدي قورشاق سالانا كند اوشاغي يومورتاينان آللانا
ايندي توقع لار چوخ يوخاردي بايرام پلووينين يرينده سوخاردي
امروزه مرغ سوخار وغذاهاي ديگر جايگزين پلوي عيد شده است.
نوروزگلي منتظردي درينسين كتابلارين آراسيندا سرينسين
آمما بودا گوزين يغيب بو ايشدن هيچ اينامور قرآن كوره تزشدن
نوروز گلي را جهت تبرك لاي كتابهاي مذهبي به خصوص قرآن ومفاتيح مي گذاشتند.
علي بالا سنين يوزين آغ اولسون ائلون طايفون يار يولداشون ساغ اولسون
مجازي دنيادا مني ياد ايتدون آچيلميان اورگيمي شاد ايتدون

علی جان می توانی با سلیقه خودت تنظیم کنی با تشکر مهمانی