مطالبی از دوستان
| مطلبی از دوست گرامیم آقای مهمانی معبودا در شب قــــدر؛ قــــدرم بنــــه و ایمـــانم ر ا یقیـــــن ببخش... نکنــــد شب قـــــدر ســــرآیــــد؛ و من در پیلــــه ی گنـــاهــان خود ساختــــه ام محبوس بمانم بارالهـــــا... در این شبهــــا... زمـــزمـــه ی وجــــودم ، قنــــوت دستـــهایم ؛ سجــــود دلم و نالــــه ی قلب بیمـــارم را پذیــــرا باش و مــــرا همچــــون همیشــــه؛ در دریــای بیکــــران لطفت غــــرق ســــاز معبــــودا در لیلــــــة القـــــدرت مــــرا بـــــه خویش بــــاز گــــردان و تقــــدیـــر امــوراتم را ؛ بـــا فضیلت و شـــرافت شبــــ قــــدر رقم بــــزن... الهــــــی آمیــــــن مطلبی از برادرگرامیم موسی میخواستم بگم قره بلاغ زادگاه ووطن من است وقتی بوی خاکش رااستنشاق میکنم ریه هایم ازعشق خالص پرمیشود وزندگی چون ترانه ای زیبابه جریان می افتدوخود به خوددراعماق خاطرات شیرین گذشته غرق میشوم مطلبی از دوست عزیزم آقای مهمانی با سلام وآرزوی قبولی طاعات وعبادات بی خبر از همدگر آسوده خوابیدن چه سود برمزار مردگان خویش نالیدن چه سود زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ورنه بر سنگ مزارش اب پاشیدن چه سود زنده را در زندگی دستش بگیر ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود با محبت دست پیران را ببوس ورنه بر روی مزارش تاج گل چیدن چه سود تا زمانی زنده ایم از همدگر بیگانه ایم در عزاها روی همدیگر بوسیدن چه سود گر توانی زنده ای را شاد کن در عزا عطر وگلاب ناب پاشیدن چه سود گر نپرسی حال من تا زنده ام گریه وزاری به مرگم آه ونالیدن چه سود سالها عید آمدو رفت ونکردی یاد من جای خالی مرا در خانه ام دیدن چه سود زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید با آرزوی رحمت ومغفرت برای همه اموات بخصوص عزیزان تازه در گذشته |
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:15 توسط علی برهانی قره بلاغ
|
با عرض سلام خدمت دوستانی که این وبلاگ رامشاهده میکنند